
زمان زود می گذرد ، گاهی آنقدر تند میشود که برای انجام یک کار کوچک که زمانبرهم نیست وقت کافی نداریم . ثانیه ها ، دقیقه ها و ساعتها سپری می شوند ، خوشی های و غمهای زندگی مانند یک برنامه ای که از قبل تعیین شده ، اما هیچ یک از ما خبری از آن نداریم به سرعت ورق میخورد و تا جایی که دفتر زندگی ورقهای خود را تمام کرده و دیگر هیچ گونه سفیدی از صفحه زندگی باقی نمانده و تنها سیاهی تمام وجودمان را فرا گرفته است . به ساعت نگاه می کنیم صدای تیکو تاکش اذیتمان میکند ، دوست داریم زمان را نگه داریم اما خستگی حتی فرصت بلند شدنمان را هم نمیدهد که خود را مشغول کاری کنی که زم...
ادامه مطلب